ما زن ها وقتی مادر می شویم، کن فیکون می شویم. همه چیزمان -حتی شخصیتمان- تغییر می کند. همهَ دنیا را برای کودکمان می خواهیم، اگر برای خودمان قناعت پیشه می کردیم برای کودکمان حریص هستیم، می خواهیم هر چه خود نداشتیم او داشته باشد و می خواهیم هر چه داریم به پای او بریزیم. ناخودآگاه از خود صرفه جویی می کنیم و برای او هزینه می کنیم. اما باید بدانیم این بزرگ ترین اشتباه ماست. چون اگر به خود نیاییم، به طور تدریجی هنگام صرفه جویی از مخارجمان، خودمان هم خرج خواهیم شد. وبلاگ مادران زیادی را می خوانم. در همه آنها دلایلی دال بر این موضوع وجود دارد. کسانی که تازه مادر می شوند فرصت کمی برای آراستن خود دارند. دیگر مانند گذشته نمی توانند موهای سشوار کشیده، ناخن های مانیکور شده و لاک زده و تن و بدن آراسته داشته باشند. بعد از فرایند زایمان و شیر دهی یک شکم گنده و سینه های شل شده عایدشان شده است. خرج و مخارج این کودک شیرین و تودل برو و آرزوهای دور و درازمان برای او هم که پایان ناپذیر است. این طور می شود که ناگهان به خود می آییم و می بینیم سال ها سپری شده اند و تصویرمان در آینه با تصوری که سابق بر این از خود در ذهنمان نقش بسته بود فرسنگ ها فاصله دارد. دوستی نوشته بود دلیلی وجود ندارد که در سی سالگی مانند بیست ساله ها به نظر برسیم. این منطقی ترین توضیح برای شرایط ما زنان به نظر می رسد اما در مثل آمده است که ساختار فیزیولوژیکی مردها طوری طراحی شده که خون بدنشان یا به مغزشان می رسد یا به ***شان! پس در شرایطی که یک باسن بیست ساله از کنارشان عبور می کند، انتظار نداشته باشید تا از ابزاری مانند مغز و منطق و این طور آت و آشغال ها استفاده کنند! بنابراین در هر سنی که هستید، برای آراستگی خود تلاش کنید. تا زمانی که در قالب یک زن حرکت می کنید، به آن احتیاج دارید!
باور کنید سعادت کودک دلبندتان در گرو عشق اساطیری شماو همسرتان است
عزیز هفت ماهَ من
امروز دختر قشنگم با یه پایهَ دندون کوچولو توی دهنش هفت ماهه شد. پریروز متن زیری رو نوشتم ولی به دلیل سرعت بالای اینترنت نتونستم آپ کنم!
من الآن در جایگاه اون ننه قدقد معمولی نیستم، بلکه در جایگاه یک مادر هیجان زده هستم که می خواد تندی یه پست جدید برای دخترش بنویسه چون امروز اولین دندون دخترش در سن شش ماه و بیست و هشت روزگی چوونه زد و خدا رو صد هزار مرتبه شکر که در نسلی که الآن به بچهَ سومشون رسیدن وبلاگ نویس و وبلاگ خون کم پیدا می شه چون اگه بیان و اینا رو بخونن کلی به ریشمون می خندن که از حس کردن یه دندون تازه جوونه زده که هنوز به درستی دیده نمی شه اینطوری دچار ذوق مرگی شدیم و هر......بچمونو تیتر اول روزنامه ها می کنیم! خداوکیلی شما هم حالا که این جملاتو خوندید، مرام بذارید و زود آدرس این پستو برای این نسل فوروارد نکنید! و البته همهَ مادرای عزیز می دونن که با حس دردناکی متوجه اولین دندون بچشون می شن چون بچهَ عزیز اونا رو با یه گاز محکم متوجه می کنه! اما بعد به جای اون درد که یه فریاد به دنبال داره یه لبخند از ته دل جایگزین می شه.
خلاصه اینکه هوچهر نازم، اولین دندونت مبارک.
راستی رانندگی دخترم با روروئک کلی بهتر شده و کمی جلو هم می ره اما جفت پایی می یاد جلو. نکتهَ بعدی اینکه از وقتی به طب کلثوم ننه ای رو آوردم و به علم پزشکی کم محلی می کنم، رشد دخترم بهتر شده، توی یه پست مفصلاً راجع به طب خانم کلثوم ننه می نویسم.
اینم چند تا عکس دیگه از موش کوچولوی من:
از مجموعه: هوچهر من
تا امروز، شش ماه و بیست وسه روز
هوچهر خانم ما علاقه ای به سینه خیز رفتن نداره، اون با غلت زدن، هر جا که دلش بخواد می ره. البته اشکال این روش اینه که گاهی روی یه چیز ناجور مثل برس پایین میاد و شروع به گریه می کنه
از دندوناش هم خبری نیست. اما... مامان می گه، دَدَ هم می گه.با روروکش هم فقط دنده عقب بلده بره، طفلک وقتی می خواد بیاد دنبالم، پا که می زنه به جای اینکه بهم نزدیک بشه ازم دور می شه!
عاشق تلفن، موبایل و کنترل تلویزیونهاز همه اینا بیشتر ریشه های فرشو دوست داره. تا ازش غافل می شم، می بینم ریشه های فرشو پیدا کره و داره می مکدشون.
اینم عکس های این بارش به همراه عکسای عیدش که قولشونو داده بودم:

می خوام برم ددر کسی نمیاد؟

هوچهر، لالا

هوچهر لیدی من

هوچهر و عکس پرسنلی

هوچهر و سرمای بی موقع در پیک نیک

هوچهر و موبایلش، باش کار داشتید به خودش زنگ بزنید

اون نگاه عاقل اندر سفیه

عید، هوچهر و عیدی گرفتن

گفتم می خوام خودم غذا بخورم
می خوام برم ددر کسی نمیاد؟
هوچهر، لالا
هوچهر لیدی من

هوچهر و عکس پرسنلی
هوچهر و سرمای بی موقع در پیک نیک
هوچهر و موبایلش، باش کار داشتید به خودش زنگ بزنید
اون نگاه عاقل اندر سفیه
عید، هوچهر و عیدی گرفتن
گفتم می خوام خودم غذا بخورم
از مجموعه: هوچهر من
اشتراک در:
Comment Feed (RSS)

